اومدم ، خوش اومدم
چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388آمدی جانم به قربانت ولی ایسه چرا
سلامی به گرمی گرمای تابستون بوشهر ، سلامی به سبزی دل دوستهای عزیز و سلامی به شادی لب خندان همشهری های خونگرمم .
بالاخره عبدو بعد از ۲ سالی دوری از شهر و دیار و دوستان خوبش به وطن برگشت و هم اکنون در وطن بسر میبرد و کلی سوژه ی خنده دار در سفر ضبط کرده و در آینده نچدان دیر اون را توی وبلاگش ثبت میکنه .
اومدم خیلی خوش اومدم و از همه ی بچه ها که با اومدم همدردی کردند
و خیلی دلشون سیم تنگ شده بید ( اصلا هم سی شوم نبیده )
تشکر میکنم و از راه چندمتری سیشون میگم که دلم سیتون تنگ شده و دلم غنچ میره سی دیدنتون
. اگه قول میدید که ازم شوم نخین بزودی همدیگر رو میبینیم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
.
میام ، خوش میام
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
ای عاشقان ، ای عاشقان دل را چراغانی کنید
ای می فروشان شهر را از نور مهمانی کنید
نمی فهمید چقه دلم سیتون تنگ شده با اینکه ندیدمتون تا ایسه ولی همیشه گفتن محبت و دوستی احتیاج نی از نزدیک باشه . دیگه کم کم دارم میام ، خوشجال هسم و دارم خوم آماده میکنم سی دیدنتون .
میبینم هیئت استقبال تشکیل شده و قراره چندین اشتر جلوم بزنن زمین ، بچه ها زحمت فرش قرمز هم کشیدن ولی فکر کنم چند متری کوتاه گرفتن و تا دم در خونه مون نرسه ، خبردار شدم پلاکاردها و دستنوشته ها که با جملاتی زیبای مثل : ( عبدوی قهرمان به میهن خوش آمدی ) و ( ورود پرشکوه عبدو را به میهن تبریک عرض میکنیم ) و ( عبدو اندن ، خیلی خوش اندن ) و غیره هم آماده شدن و در جاهای مشخص شده نصب کردن ، همچنین بروشورها و پیام تبریک ها در سطح شهر پخش و برنامه ها مشخص شده است . 

یک گروه 40 نفره ی کل زن
که از پیرزن های باتجربه در امر عروسی هسن و همشون با هم میگن : کیلیلی یییییی کیلیلی یییییی هم در فرودگاه مستقر شدن و بروبچه های تیم استقبال هم چندین دسته گل و حلقه ی گل و شاخه گل برای گل باران کردن عبدو سفارش دادن
. تعدادی گروه موسیقی
هم آماده هستند که اگر وقت شد اجرای زنده در فرودگاه بین المللی بوشهر که هر چندین ساعت یک هواپیمای فوکر توش میشینه ، داشته باشن .
عبدو پس از عوض کردن 2 هواپیما در طول سفر قدم به خاک بوشهر میگدارد ، یک پرواز باکلاس با مهماندار های باکلاس و هواپیمای باکلاس از بمبئی به دوبی و یک پرواز چپل با مهماندارهای سیبیلو و هواپیمای جیمبو ( فوکر ) ( خدا رحمی سی دی ش کنه ) از دوبی به بوشهر .
خبرگزاری ها گزارش دادند که بخاطر ورود عبدو به خاک وطن و خوش قدمی ایشان ، خدا چند روزی به بوشهرها حال داده و بارون خشی نسیبشون کرده ( خدا جون دستت درد نکنه ) .
عبدو هم طبقه اعلامیه ی که امروز فرستاده ، با تشکر فراوان از تیم استقبال و مردم خون گرم بوشهر خبر داده که از ناهار و شام در روز و سال ورودش خبری نی و گفته : بچه ها کمتون صابون نزنین وو ری ای قبری که دارین بوا بوا میکنین ، توش میت ( چتر شدن ) نی . ![]()
![]()
![]()
پ ن : از شوخی گذشته امیدوارم سعادت دیدن همه ی دوستان را داشته باشم . شاد و سربلند باشید . به امید دیدار دوستان به زودی .

